تبليغاتX
عشق 10 ساله - پست یکصد و هفتاد و چهارم - مریم و امیر
داستان شروع عشق ما ( قسمت سوم )

امیر:
       مهمونی تموم شد و اونشب گذشت .....

مریم:
       چند روزی بود که من به بهانه ی الگوی خیاطی برای درس حرفه و فن پیش مامانت می اومدم تا تو رو ببینم.. یک بار هم که اومدم تو داشتی صبحانه میخوردی.بد اخلاق بودی و به من سلام نکردی و من از دستت ناراحت شدم..

امیر:
      آره یادمه یه روزم داداشت اومده بود پایین و به من گفت من با مریم افطاری رفته بودم مدرسه ش، نمیدونم چرا یکی از دوستاش تو رو میشناخت!؟؟  یه روز هم تو پله ها بودم که تو در رو باز کردی و من رو دیدی..ازت پرسیدم صبحا کسی خونتون نیست؟؟ تو هم گفتی نه! منم این شکلی شدم

مریم:
         بلــــــــــــــــــــه آقا دو سه روز بعد هم در خونمون رو زدی و گفتی کامپیوترم خراب شده و میخوام یه سی دی رو با کامپیوتر شما ببینم..(آره جون خودت) بعد من هم این شکلی شدم  و گفتم بفرمایید!!! اون موقع ماه رمضون بود..گفتی روزه ای؟؟ منم گفتم نه! یه دستمال از جیبت در آوردی که توش گردو و پر هلو بود.گفتی اینا روزه رو باطل نمیکنه و هر دو خندیدیم..یه خودکار هم از من خواستی که باهاش یه چیزی یادداشت کنی..اون خودکار تا کلی وقت بوی عطر تو رو میداد..Heart Smileوقتی پای کامپیوتر بودی من پشت سرت نشسته بودم و دلم برات قیلی ویلی میرفت.Computer.(راستی یادته اون روز ها که توی شرکت کامپیوتر بودی برای بابام سی دی آهنگ می آوردی؟ به مامانم هم dos یاد میدادی؟)

امیر:
     وقتی که داشتم میرفتم بهت گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم،بگم؟ تو گفتی نه! ولی بعدش گفتی خوب بگو بگو! که من گفتم یه روز دیگه میام بهت میگم. فردای اون روز من دوباره اومدم خونتون و روبروی هم نشستیم . اولش روم نمیشد چیزی بگم تا اینکه ..

مریم:
      تا اینکه گفتی شما boy freind دارید؟ (خارجکیت منو کشت) بعد من گفتم نه! گفتی نمیخوای؟ باز هم گفتم نه! ( البته تو دلم یه چیز دیگه بود ولی یه دفعه از حرفت جا خوردم)

امیر:
     من خیلی ناراحت شدم و از خونتون بیرون اومدم و بدن هیچ حرفی رفتم.یک هفته بعد وقتی که داشتم آشغال ها رو دم در میذاشتم تو هم آمدی و گفتی چرا دیگه سر نمیزنی؟ که  من اون لحظه  آهنگ ماشین آشغالانس را بادا بادا  مبارک باد میشنیدمو از خوشحالی شب خوابم نمیبرد .

مریم:
      صبح روز بعد من اومده بودم خونتون و پیش مامانت بودم که دیدم تو از پشت در اشاره میکنی که بیا کارت دارم..وقتی اومدم گفتی بیا بریم بالا و یه شمع خیلی خوشگل قرمز به من دادی و گفتی این رو دیشب برات درست کردم.. خیلی لحظه ی قشنگی بود.

امیر و مریم
               
          و از اون روز بود که پیمان عشق ما آغاز شد.. در فصل زمستان.. دی ماه ۱۳۷۷

                 Gemini    In Love               

 

پ.ن:خیلی از احساسات قابل نوشتن نیست و تنها آدم اونا رو حس میکنه. این داستان شروع عشق ما بود و در آینده خاطرات شیرینی که با هم داشتیم رو مینویسیم..این پست رو هم در کنار هم نوشتیمGemini

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:48 توسط مریم و امیر |

JavaScript Free Code
 
Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Anniversary Years Ticker